April 2008


فیروزه خطیبی ….
ضمن تحصیل در رشته  فیلم و ادبیات انگلیسی در نیویورک   در انستیتوی لی استراسبرگ  به فراگیری فن تاتر و نوشتن نمایشنامه پرداخت.  پس از چند کار تجربی با گروه های مختلف تاتری  در نیویورک  با شرکت در  نمایش  فکاهی /سیاسی   ”حاجی مارمولک” نوشته پرویز خطیبی  که اقتباس آزادی از “تارتوف   مولیر “بود به فعالیت در صحنه تئاتر مهاجرت  و همکاری با پدر پرداخت. 
فیروزه در سال 1990 در لس آنجلس  به گروه بازیگران  ”انستیتوی کلاسیک ویل گیر” پیوست و ضمن بازی در نمایش های “بزن بریم ایران” - ” نان و عشق و گرین کارت” و “عروسی ایران خانم ”  اثر پرویز خطیبی  و شرکت در یک برنامه هفتگی  طنز  “تصویر زندگی ” در چند نمایش از جمله “دایره گچی ” برتولد برشت بعنوان بازیگر شرکت  کرد . فیروزه اولین کار مستقل خود را در زمینه تاتر کودکان  درجشنواره  نیویورک بروی صحنه آورد و در سال 1996 در لس آنجلس به بازسازی و اجرای یک خیمه شب بازی کامل معروف به “شاه سلیم بازی” به شیوه سنتی آن  پرداخت و سپس درسال 1998 نمایش  بچه های بهار را نوشته و کارگردانی کرد.
فیروزه  از پایه گزاران “کانون تاتر” لس آنجلس است و درکار روخوانی آثار کلاسیک تاتر ایران با این کانون همکاری مستمر داشته است.  در سال 1998 نمایشنامه تکنفره ای در رابطه با مسایل زنان  ایرانی – بمناسبت روز جهانی زن نوشت که در دانشگاه لس آنجلس بروی صحنه رفت.
در طول سالها فیروزه دو  نمایش “فروغ در تاریکی” و “شاهشکار” داستان رویارویی یک زن ژورنالیست با کشنده ناصرالدینشاه  را نوشته است و   نمایش” ماه در آینه” او -  داستان دلدادگی  قمرالملوک وزیری و یک نوازنده ویولن -  در فوریه 1999  در لس آنجلس  بروی صحنه  رفت با استقبال عمومی روبرو شد. در پاییز 2001  فیروزه  در نمایش ” پرومته در اوین” اثر ایرج  جنتی عطایی با پرویز صیاد همبازی شد و بمدت دوسال نیز برنامه “روی خط طنز” را در رادیو صدای ایران نوشته و اجرا می کرد.
فیروزه در طول سالها با تاسیس بنیاد فرهنگی پرویز خطیبی به کار نشر کتاب و دیگر آثار این هنرمند اشتغال داشته و علاوه بر همکاری با اکثر مطبوعات فارسی زبان خارج از کشور و نوشتن سفرنامه ها - مقالات طنز اجتماعی – نقد ادبی و غیره درچهار سال اخیر بعنوان گزارشگر رادیو فردا در لس آنجلس به کار خبرنگاری مشغول است.
 

سخنرانی فیروزه خطیبی درباره :
نقش پرویز خطیبی در صحنه  هنر معاصر ایران  در کتابخانه وست وود در لس آنجلس – ماه می 2008)
 

اگر بخواهیم  پرویز خطیبی و نقش   او را در صحنه های گوناگون هنر معاصر ایران چون روزنامه نگاری – طراحی کاریکاتور –  طنز سیاسی  – نمایشنامه نویسی – برنامه سازی رادیو – فیلمنامه نویسی – ترانه سرایی و کارگردانی تاتر و سینما  تصویر کنیم شاید بهتر باشد او را پدیده ای بخوانیم  که “باخودش آغاز شد و با خودش هم پایان گرفت” و در طول این توقف کوتاه  به همان اندازه  تاثیر گذاشت که خود تاثیر پذیرفت اما بیش از هرچیز اگر این  جمله “شاهرخ مسکوب” را در کتاب “سوگ سیاوش” درنظر بگیریم که میگوید “آدمی چون بکاری بپردازد که بخاطر آن آفریده شده-  خدای  را کامروا کرده است. کار انسان کار خداست” پس باید بگوییم پرویز خطیبی  قبل از هر چیز کاری را میکرد که  آنرا دوست  میداشت و بخاطر آن آفریده شده بود. اما این عشق و علاقه  فراسوی جنبه های خودبینانه و خود محورانه ای که اکثر هنرمندان  اغلب بدام آن می افتند  در مورد پرویز خطیبی ابعاد گسترده تری  پیدا میکند  و   این در آثاری که او در دوران کوتاه آزادی مطبوعات در دهه  بیست بصورت  سر مقالات طنز- کاریکاتور  و پیش پرده های سیاسی  خلق  کرده است  بخوبی  مشهود است و نمایانگر تعهدی است که او نسبت به جامعه ای که در آن زندگی میکرده  در خود  احساس میکند.
بعد ها در مقدمه کتاب “تصنیف های فکاهی” او  مینویسد:  “اگر آرزومند آینده خوبی هستیم باید در بیداری طبقات اجتماع بکوشیم چون بیداری آنها تنها کلیدی است که  درهای آینده بهتری را به رویمان باز میکند…”
 

پرویز خطیبی در دورانی که ایران در گرماگرم  آزادیخواهی و مشروطه طلبی می جوشد و در بطن  “حرکت طبیعی انقلاب مشروطه به سوی مدرنیته” در تهران
   بدنیا می آید.  شیوه   آشنایی او با تاتر  و سینمای نوپای ایران نیز در زمینه همین مسیر طبیعی  یا “راهبری سنت به مدرنیته” در تهران بیش از هفتاد  سال پیش اتفاق می افتد.  او درقلب این حرکت /کودک خردسالی است که  در خانه مسکونی خود در لاله زار زندگی مرفهی دارد.  تنها پسر خانواده است  که پس از  شش دختر  بدنیا آمده – پدرش  تاجری است موفق و سرشناس و مادرش تنها دختر بازمانده  از “میرزا رضا کرمانی” آزادیخواه معروف و کشنده ناصرالدینشاه قاجار.
پرویز خطیبی -  درخانواده ای سنتی اما آزاده بزرگ میشود و از توجه خاص اعضای خانواده برخورداراست.  به مدرسه سن لوئی میرود و در کوچه پس کوچه های  لاله زار که قلب تپنده تهران آنروزها بشمار میرود  از نزدیک شاهد جریان   حرکت های اجتماعی  زمانه خود میشود و   از همان اوان کودکی  پیوند  تنگاتنگی  بین او و مردم   کوچه و بازار و آداب و سنن ایرانی  که آنها حافظش بوده اند  بوجود می آید . پیوندی که بعدها در دوران عجولانه  غرب زدگی  محمد رضا شاهی -  و تزریق یکشبه اکسیر  ورود به دروازه های تمدن  از راه  جشن های شاهنشاهی و جشن های  هنر آوانگارد در شیراز به آن  نه به چشم  حفظ و حراست فرهنگ  و هنر سنتی   و مردمی بلکه بصورت کهنه پرستی  نگاه میشود.
 

در بازگشت به دوران کودکی و شکل گیری   پرویز خطیبی  می بینیم که او  در  سالن  گراند هتل کمی پائین تر از خانه مسکونی خود در لاله زار با تماشای  نمایشنامه های معز الدیوان فکری به نمایشنامه نویسی علاقمند میشود و در یکی از سینماهای محله بیش از 40 بار به تماشای فیلم “دختر لر” آقای  سپنتا میرود و در نه سالگی سپنتا را  که جمعیت کثیر از استقبال کنندگان  جلوی در سینما او را محاصره کرده اند ملاقات میکند و حتی با او دست میدهد.
در همان روزها او پشت بام خانه شان را  تبدیل به صحنه تاتر میکند و به تقلید از حسین خیرخواه -  حسین/ پسر دلاک حمام محله را درنقش مشتی عباد در مقابل  لنگ های برافراشته حمام به بازی وامیدارد. 
بعدها که  خواهر زاده او و صاحبت ملک معروف  “مسعود نکویی”  سالن  تاتری را در خیابان لاله زار به معز الدیوان فکری کرایه میدهد  – پرویز خطیبی هم در نقش یک شاگرد مدرسه در یکی از  نمایش های او  شرکت میکند.
در کلاس  ششم ابتدایی اولین نمایشنامه  او بنام “جوان گمراه ” در جشن فارغ التحصیلی  مدرسه به نمایش درمی آید و همانروزها با بهترین دوستش مجید محسنی –  و یکی از هنرپیشه های نمایش به محلی میروند که قرار بوده  به دستور رضا شاه -  آلمان ها سالن تاتر و اپرایی بسازند  که وقتی مهمان های خارجی به  تهران دعوت میشوند به رسم پایتخت های پیشرفته جهان به تاتر و اپرا بروند  اما  بعدها بدلایلی این بنای نیمه تمام  تبدیل به یک زباله دانی بزرگ میشود .  پس از شهریوربیست و خروج رضا شاه از ایران بنای نیمه ساز اپرای شهرداری را خراب میکنند و بجایش بنای بانک رهنی را می سازند.  پرویز خطیبی درکتاب خاطراتی از هنرمندان در این مورد نوشته است:
 

“پیش از آنکه بنای اپرا خراب شود – من ومجید محسنی اغلب بداخل آن میرفتیم و مجید برای من شرح می داد که صحنه در کجا قرار می گیرد و درهای ورودی و خروجی در کدام سمت خواهندبود.  گاه روی بام بلند آن قدم می گذاشتیم ، یک سقف مدور آهنین داشت ، بالکن و لژهای مخصوص و خیلی چیزها که تا آن زمان در تئاترهای ما مرسوم نبود، و روزی که بنا را خراب کردند من و مجید ساعت ها ایستادیم و اشک ریختیم. شاید برای آرزوهای خاک شده خودمان.”
 

در دوران  وقایع شهریور بیست – زمان اشغال ایران توسط قوای روس و انگلیس پرویز خطیبی نوجوانی است هیجده ساله که از پانزده سالگی بعنوان یکی از جوانترین اعضای تحریریه  با نام مستعار دارکوب  با فکاهی نامه توفیق  همکاری دارد و در همان سن و سال یکسال بعنوان جوانترین سردبیر این مجله بکار می پردازد.   حسین توفیق به زندان مختاری میافتد و از آن ببعد  بیشتر همکاران آن دوران  توفیق از ترس حکومت  به نوشتن در باره  مسائل پیش پا افتاده اجتماعی قناعت میکنند  و  نشریه توفیق هرچند نقش پایگاه پرواز را  برای نویسندگان جوانتر داشته اما  در حرکت عرضی خود در حد یک شوخی نامه  دور و بر مشکلاتی  نظیر زن گرفتن و کمی انگشت زدن به تخلفات اداری آنهم در سطح پائین کارمندان و کسبه باقی می ماند.
در همین دوران  مردم کم کم سیاسی میشدند و توفیق و سطح نوشته هایش پرویز خطیبی را قانع نمی کرد.  او با  انتشار روزنامه فکاهی/ سیاسی  ”علی بابا”  بعنوان  پیشتاز  درطنز سیاسی آن زمان  راه خود را از “توفیق ” برای همیشه جدا ساخت.   دکتر جمشید وحیدی یکی از اولین همکاران  پرویز خطیبی در روزنامه سیاسی فکاهی حاجی بابا  در مقاله ای در سال 1994 مینویسد:  
” نوعی تجزیه  و تحلیل درباره شیوه کار پرویز خطیبی در کار طنز و روزنامه نگاری میرساند که خطیبی ابتدا مانند دیگر طنزنویسان کار خود را با طنز اجتماعی آغاز کرد و زیر نام مستعار “دارکوب”در روزنامه توفیق  به انتقادات اجتماعی  میپرداخت،  کما اینکه در نویسندگی  نمایشنامه های رادیویی  و پیش پرده هاییکه در تئاتر تهران توسط مجید محسنی – عزت انتظامی – حمید قنبری – جمشید شیبانی و مرتضی احمدی اجرا میشد نیز از موضوعات اجتماعی روز الهام میگرفت ولی با انتشار روزنامه حاجی بابا پیشگام طنز سیاسی  گردید و کار خطیبی نسبت به کار علی اکبر دهخدا در طنز سیاسی بسیار متفاوت بود.  دهخدا به اقتضا و شرایط زمان بقول معروف با پنبه سر میبرید ولی خطیبی در نهایت ذوق وشایستگی بوضوح و بدون ترس و واهمه .   و بهمین جهت جزو روزنامه نگارانی بود که  مدام مورد  بی مهری دستگاه سانسورشهربانی (محرمعلی خان معروف) و فرمانداری حکومت نظامی بود و هر شماره حاجی بابا که چاپ میشد دو سه روز اول مشکلاتی را برای  خطیبی از پی داشت و مقادیری هول و نگرانی.  روزنامه های فکاهی از جمله توفیق تا قبل از انتشار حاجی بابا – اکثرا به انتقاد و شوخی با بقال و چقال  و عطار و گرانفروش و کر و لال  و شل و چلاق (که واقعا جای تاسف است) و کور و کچل میپرداختند ولی حاجی بابا به انتقاد از دولت ومجلس و سیاست پرداخت و رفت و رفت تا رسید به آن حرکت ملی بزرگ و پیدایش دوباره دکتر محمد مصدق در صحنه سیاست ایران که حاجی بابا در صف اول و دوشادوش دیگر روزنامه های سیاسی چون باختر امروز از مطرح ترین  و پرفروش ترین نشریات روز بود  و فراموش نمی کنم که وقتی سپهبد رزم آرا کودتا وار زمام امور کشور را دردست گرفت حاجی بابا شمشیر را از رو بست و با حربه قلم طنز و کاریکاتور با سپهبد رزم آرا تا به اصطلاح دندان /مسلح درافتاد.”
عزت الله انتظامی بازیگر برجسته تئاتر و سینمای امروز  ایران که برای نخستین بار از طریق خواندن پیش پرده  معروف “کارمند دولت”  ساخته  پرویز خطیبی و تشویق او  به  روی صحنه رفت در کتاب زندگینامه خود  “آقای بازیگر” از مشکلاتی که گرفتن مجوز برای اجرای پیش پرده های سیاسی خطیبی  در آن دوران  وجود داشت  مینویسد:
” در آن زمان خانمی آمریکایی بود بنام  “میس کوک” که در ابتدای ورود به ایران چند کلاس رقص دایر کرد و ما هم سرکلاسهایش رفتیم دیدیم فایده ای ندارد. همین خانم آمریکایی مسئول بررسی نمایشها در وزارت کشور شد.  من خودم میرفتم پیش او چند ورق سفید کاغذ هم میبردم و هنگام پیش پرده خواندن در مقابل او آنقدر اذیتش میکردم  تا بلند شود و از اتاق بیرون برود.  بعد مهرش را بر میداشتم و پای ورقهای سفید می زدم که بعد می بردیم و رویشان می نوشتیم . از جمله این پیش پرده ها یکی بود به نام “قاسم کوری” که پرویز خطیبی ساخته بود ودر دوره نخست وزیری قوام در تئاتر پارس خواندم.  میگفت: ” ز سعی دولت دگر مملکت آباد شود ” و آخرش هم بود “شکر خدا مملکت گشته بهشت برین” خلاصه تمامش ظاهرا در تعریف از دولت بود اما در واقع نعل وارونه میزد. آخرش هم بر وزن “آی بری باخ ” ترکی  گروه کر از پشت صحنه میخواندند قاسم کوریه – قاسم کوریه من هم روی صحنه با چشمهایم بازی میکردم و چشمک میزدم  .. همانموقع فهمیدند که مجوز این پیش پرده قلابی است و از وزارت کشور آمدن و بعد سپهبد احمدی آمد با عصبانیت و تهدیدمان کرد. بعد هم یک افسری هم آمد روی صحنه که سرگرد شهربانی و مامور اجرای حکم من بود و جلوی جمعیت سیلی محکمی به گوش من زد ک با فریاد تماشاگران همراه شد و تئاتر را تعطیل کردند و مرا به زندان بردند. ”
 این دومین باری است که انتظامی از روی صحنه به زندان برده میشود –  باراول  پس از خواندن  پیش پرده “تهران مصور” پرویز خطیبی  با  این مضمون است که
“من مدیر جریده تهران مصور هستم / هرطرف باده -  بادش میدم …و از این چیزها”.  بعدها انتظامی با پیش پرده مصدر سرهنگ چنان شهرتی بدست می آورد که تئاتر پارس اجرای پیش پرده را هم جزو برنامه های همیشگی خود قرار میدهد. عزت الله انتظامی سالها بعد  در حاشیه کتاب “تصنیف های فکاهی” مینویسد:
“عزیزم پرویز – گذشت زمان عظمت و بزرگی ترا ثابت خواهد کرد. نبوع ترا نسل آینده کشف خواهد کرد. تو آئینه زمان بودی . تو با اشعارت درون کثیف و لجنزار اجتماع را بررسی میکردی. افتخار میکنم که قطره کوچکی در این ماجرا بودم.
عزت انتظامی مهرماه 51 .”
 

برای اینکه جو اجتماعی – سیاسی آن دوران را بهتر درک کنیم  به گوشه هایی از نامه محمد امین محمدی  که با نام مستعار طوطی ابتدا در توفیق و پس از آن در علی بابا وحاجی بابا می نوشت را برایتان میخوانم:  
 

 

 

 

گلستان: رابطه من با فروغ فرخزاد، یک مساله خصوصی است

فیروزه خطیبی (لس آنجلس)
پس از سی سال سکوت، ابراهيم گلستان نويسنده و فيلمساز سرشناس ايرانی  ساکن انگلستان موافقت کرد تا در يک جلسه پرسش و پاسخ با عباس ميلانی، رييس بخش مطالعات ايرانی دانشگاه استنفورد در شمال کاليفرنيا شرکت کند.
هرچند ورود به اين جلسه برای همگان آزاد بود اما به خواست آقای گلستان  اجازه صدا برداری از اين جلسه ممنوع اعلام شد.
«ابراهيم گلستان در گفت وگو با عباس ميلانی» عنوان برنامه سه ساعته ای بود که با حضور عده کثيری از علاقمندان در سالن کابرلی آديتوريم دانشگاه استنفورد درپاولو آلتو در نزديکی شهر سن فرانسيسکو برگزار شد.
 اين برنامه که نتيجه چند سال پافشاری آقای ميلانی برای متقاعد کردن آقای گلستان برای حضور در جمع و پاسخ به سئوال های او بود تماما  به زبان انگليسی انجام شد.
گلستان در بيست سالگی در مقام سردبيری روزنامه ارگان حزب توده مدت ها پيش از آنکه انتقاد از استالين به صورت  شيوه  زودگذری از مد روز درآيد دست به انتقاد از او زد و يکی از اولين ايرانيانی بود که بافت جامد روشنفکرانه و ملی گرايی عريانی که مشخصه مارکسيسم روسی بود را زير سئوال برد
عباس میلانی
 پيش از آغاز مناظره و پرسش ها، آقای  ميلانی در معرفی ابراهیم گلستان  ضمن مقايسه او  با آندره مالرو، فيلسوف و متفکر برجسته فرانسوی، وی را يکی از شخصيت های  اصلی جنبش روشنفکری ايران در سال های اخير و هنرمندی خواند که هرگونه تعريف منصفانه از شخصيت هنری او می تواند گزافه گويی محسوب شود.
آقای ميلانی در اين مقدمه گفت: «نقاط برجسته کاري و درخشان  ابراهيم گلستان، در طول نيم قرن فعاليت هنری در اغلب  رشته های گوناگون از رمان نويسی تا سينما،  و از شکسپير تا برنارد شاو را دربر می گيرد و شامل  اکثر جنبش های روشنفکری قرن بيستم  ايران  می شود که در سير صعودی آن «گلستان » يا به اوج رسيده است و  يا يکی از نخستين کسانی بوده است که به نقد راديکال اين جنبش ها  پرداخته است». 
 او افزود:«گلستان در بيست سالگی در مقام سردبيری روزنامه ارگان حزب توده مدت ها پيش از آنکه انتقاد از استالين بصورت  شيوه  زودگذری از مد روز درآيد دست به انتقاد از او زد و يکی از اولين ايرانيانی بود که بافت جامد روشنفکرانه و ملی گرايی عريانی که مشخصه مارکسيسم روسی بود را زير سئوال برد». 
رييس بخش مطالعات ايرانی دانشگاه استنفورد افزود:«داستان های کوتاه  او که با زيرکی  و امساک به   عميق ترين ريشه های شرايط بشری چون  پيروزی و درماندگی، شهامت و تقوا  پيوند خورده اند  و فيلم های مستند و داستانی او و بالاخره مقالات  نوگرا و کم نظير او در مورد  نقاشی مدرن و شعر معاصر از لحاظ  غنی بودن و گوناگونی  همه و همه در تاريخ قرن بيستم هنر ايران برای هميشه  به جای خواهد ماند».
پس از پايان سخنان عباس میلانی، آقای گلستان به حاضران گفت: «باورکنيد من نتوانستم حرف های او را تعقيب کنم  من فقط  نام خودم را شنيدم ولی واقعا نمی دانم  ايشان چه گفتند.»
شايد منظور آقای گلستان نمايش نوعی خضوع و فروتنی  در مقابل تعريف های آقای ميلانی بود.
گلستان : آل احمد در  جستجوی يک شخصيت «پدر» بود
عباس ميلانی  اولين سئوال خود را در باره  چگونگی پيدايش خاطرات  و نامه ای که گلستان به سيمين دانشور نوشته است و در روزنامه شرق در ايران به نام نامه سيمين به چاپ رسيده بود، مطرح کرد.
نامه ای که آقای ميلانی آن را «يک اثر شگفت انگيز» خواند.
 آقای گلستان در پاسخ به اين سئوال  گفت: «در آن زمان من و سيمين  به همديگر نامه نگاری می کرديم.  در يکی از اين نامه ها او  به گوشه هايی از زندگی خود اشاره کرده بود. شنيدم که به آمريکا می رود و من از او خواستم که به انگلستان بيايد تا من او را ببينم. در همان نامه به سيمين نوشتم چيزهايی که او در نامه هايش برای من نوشته است چيزهايی است که او بايد برای مردم ايران بنويسد. به  سيمين نوشتم  که اين ها وقايعی است که  خود تو در جريان مستقيم آنها بوده ای، ريشه های آن  را می شناسی و  رنج و درد آن را تحمل کرده ای.»
نامه  به سمیمین دانشور درباره آل احمد نبود، نامه در باره شرايط مملکت بود،  درباره  پيدايش ايده های نوين بود  و دروغ هايی که در نتيجه موجب زوال وانحطاط  اين ايده ها شد.  شرايطی که  سال ها پيش از مصدق و پيش از وقوع انقلاب وجود داشت.  نامه در باره سقوط جنبش ترقيخواهی درايران بود. اين که  ما  به عنوان يک ملت در شرايط  تراژيک تاريخی قرار داريم.  يعنی در تمام اين سال ها و اين احساسی بود که من  داشتم
ابراهیم گلستان
آقای گلستان افزود:«نمی خواستم آنقدر بنويسم ولی وقتی شروع به نوشتن کردم  يک نامه ۱۳۰ صفحه ای بدست آمد.  اين نامه را برای سيمين  فرستادم اما  با وجود مسائلی که در اين نامه مطرح شده بود  اين خبر برايم تعجب آور نبود که نامه به دست او نرسيده باشد.  کمی بعد تنها کپی دست نوشته  آن را با دوست ديگری به ايران  فرستادم  اما بازهم جوابی نيامد . تنها فرد ديگری که نامه را ديده بود دوستی بود که  به من  اصرار کرد که آن را چاپ کنم.  من مخالفت کردم.  ميلانی در انگلستان بود و او هم نامه را خواند  واصرار کرد  تا آن را از طريق دوست  چاپخانه داری  در تهران چاپ کنيم .  نامه در سال ۱۹۹۰ نوشته شده و خوب البته مسئله سانسور و باقی چيزها.  اين  نامه  هرچند خصوصی است اما من شايد کمی از مسير اصلی خارج شدم و به مسائل ديگر پرداختم» .
عباس ميلانی در واکنش به گفته های آقای گلستان، گفت:«ولی آنهايی که اين نامه را خوانده اند می گويند نامه يک بررسی کامل بود از جلال آل احمد».
آقای گلستان در پاسخ گفت:« نامه درباره آل احمد نبود، نامه درباره شرايط مملکت بود،  درباره  پيدايش ايده های نوين بود  و دروغ هايی که در نتيجه موجب زوال وانحطاط  اين ايده ها شد.  شرايطی که  سال ها پيش از مصدق و پيش از وقوع انقلاب وجود داشت.  نامه در باره سقوط جنبش ترقي خواهی درايران بود. اين که  ما  به عنوان يک ملت در شرايط  تراژيک تاريخی قرار داريم.  يعنی در تمام اين سال ها و اين احساسی بود که من  داشتم».
آقای ميلانی پرسيد: «اما  آيا ناشر که آل احمد را شخصيت مورد علاقه رهبر، خامنه ای، می داند با انتشار اين نامه مخالفت کرد؟»
 ابراهيم گلستان  در پاسخ گفت:« من ارتباطی ميان اين دو نفر نمی بينم . آل احمد در مرحله اول يک خط به خصوص را تعقيب می کرد نه برای آنکه بخواهد به  يک نوع موفقيت شخصی دست پيدا کند  بلکه به خاطر اينکه اين نوع تفکر می تواند معانی مختلفی برای مردم مختلف داشته باشد».
آقای ميلانی درباره ماجرای  سفر آل احمد در اواخر دهه چهل به مشهد و ملاقات او  با خامنه ای  سخن به ميان آورد  و اينکه چگونه آل احمد  ضمن  ملاقات با  خامنه ای اين واقعه را «ائتلاف ميان روشنفکران سکولار و رهبران مذهبی خواند».
گلستان در پاسخ ، آل احمد را فردی خواند که  شايد در  جستجوی يک شخصيت «پدر» مانند به دنباله روی از خمينی بود. 
در ادامه اين جلسه، عباس ميلانی درباره ساختن فيلم «اسرار گنج دره جنی»  که نشان دهنده  شرايط  ايران پيش از انقلاب و هشدار دهنده آغاز دگرگونی ها بود پرسيد و آقای گلستان در پاسخ گفت: «حالا بعد از سی سال همه می گويند که آن موقع بهتر از حالا بود ولی واقعيت اين است که آن زمان، يعنی زمان  گذشته، غلط بود،  اشتباه بود،  شاه هم اين را می دانست ولی من  در آن زمان می خواستم آن شرايط را نشان بدهم .  من قلبم بدرد می آمد از آنچه مي ديدم…»
در ادامه اين گفت وگو آقای ميلانی پرسيد: «شما مشکل اصلی رژيم را در چه ديديد که منتظر اين تغييرات بوديد؟»
آقای گلستان گفت: «الان دراين سالن  اغلب ما  ايرانی هستيم و من مي دانم  برخی از اين حرف ها می تواند برايمان آزاردهنده باشد. مشکل اصلی آن رژيم همان مشکل اصلی يک ملت است.» 
ابراهيم گلستان افزود:« اشکال رژيم،  اشکالی است که بايد آن را در خود  مردم جستجو و  پيدا کنيم.  آن رژيم بد بود، مردم آن را برانداختند، اما تراژدی  اصلی در  اينجاست که  همان مردم اين رژيم  اسلامی را به جای آن رژيم نشاندند. من در حال حاضر باور ندارم که هر چيز ديگری که بعد از  رژيم  فعلی اتفاق بيافتد از اين بهتر باشد.»
گلستان : رابطه من با فروغ فرخزاد، مساله خصوصی است 
در ادامه اين گفت وگو، عباس ميلانی  از ابراهیم گلستان درباره سکوت چندين ساله او  درباره فروغ فرخزاد پرسيد. 
 آقای گلستان که پيشتر شعرای  امروزی را  «قافيه پردازانی ساده» و نه «شعرای  واقعی» خوانده بود، گفت:« به خاطر اينکه فروغ  يک شاعر واقعی بود ولی   در حال حاضر در اين جلسه  صحبت از شعر نيست.»
فروغ زن شاد و خوشحالی بود .اما بسياری از جمله اعضای خانواده او درباره او چيزهايی می گويند بدون اينکه بدانند او چه کسی است.  خيلی از کسانی که اشعار او را خوانده اند اصلا مفهوم اشعار او را نمی فهمند و اين را من بر اساس واقعيت می گويم
ابراهیم گلستان
اين سخنان با خنده و کف زدن حاضران  روبرو شد.
آقای ميلانی  توضيح داد که « منظور من همين الان نيست . منظورم اين است که چرا شما در طول اين سال ها هرگز راجع به فروغ صحبت نکرده ايد؟ البته  اين حق شماست که سکوت کنيد. ولی عده زيادی از حاضران در اين جلسه در مورد همين  پرسش  کنجکاوند.»
ابراهيم گلستان گفت:« سکوتی درکار نيست. ما  اول بايد بدانيم درباره چه و چرا در مورد يک موضوعی صحبت مي کنيم.  فروغ  کارمند استوديوی من بود و ما با هم همکاری های مستمری داشته ايم . می خواهيد درباره آن صحبت کنم؟ »
آقای ميلانی يک بار ديگر  توضيح داد که  موضوع رابطه هشت ساله  ميان گلستان و فروغ فرخزاد موضوعی است که سال ها مورد بحث و بررسی و حتی کنجکاوی مردم بوده است.
اما گلستان با همان لحن طنزآلود پيشين در پاسخ گفت :«چرا از من درباره مهدی اخوان ثالث سئوال نمی کنيد؟ او هم شاعر بود.»
دربخش پرسش و پاسخ حاضران نيز ابراهيم گلستان چندين بار ديگر درمقابل ده ها سئوال حاضران درباره فروغ فرخزاد  قرار گرفت.
گلستان در نهايت در پاسخ آنها گفت:«او زن شاد و خوشحالی بود. اما بسياری از جمله اعضای خانواده او درباره او چيزهايی می گويند بدون اينکه بدانند او چه کسی است.  خيلی از کسانی که اشعار او را خوانده اند اصلا مفهوم اشعار او را نمی فهمند و اين را من بر اساس واقعيت می گويم.»
 
اما در مقابل سوال های بعدی و اصرار آقای ميلانی که معتقد است ثبت و نگارش وقايع  در باره رابطه ميان ابراهيم گلستان و فروغ فرخزاد مهم و ضروری است، آقای گلستان در پاسخ گفت:«هيچکدام از اين سئوالات ارزش جامعه شناسی ندارند  و همه اين سئوال ها خصوصی است.»